بنر بخش نخست «اینشتین — روزی که فناوری خیانت می‌کند» از مقاله‌ی «آمودیِ Anthropic و پس‌تابش جاودانه — آیا می‌توان کاربرد نظامی هوش مصنوعی را متوقف کرد؟»

آمودیِ Anthropic و پس‌تابش جاودانه

-- آیا می‌توان کاربرد نظامی هوش مصنوعی را متوقف کرد؟ --




بخش نخست: اینشتین — روزی که فناوری خیانت می‌کند


Author: MikeTurkey, in conversation with claude
Date: 09 Mar 2026

Other Languages

AI-translated articles, except English and Japanese version.



مقدمه: ۱۹۲۲، تالار دانشگاه کِیو


در ۱۹ نوامبر ۱۹۲۲، یک فیزیکدان بر صحنه‌ی تالار بزرگ دانشگاه کِیو در محله‌ی میتا در توکیو ایستاد. آلبرت اینشتین، ۴۳ ساله. او که تازه پس از سفری دریایی بیش از یک ماه از مارسی به ژاپن رسیده بود، چنین گفت:

«آمده‌ام تا به مردم ژاپن بگویم نظریه‌ی نسبیت واقعاً چقدر ساده است.»

از ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر سه ساعت درباره‌ی نسبیت خاص سخن گفت، یک ساعت استراحت کرد و سپس دو ساعت دیگر درباره‌ی نسبیت عام سخنرانی کرد. جمعاً حدود پنج ساعت. آگهی روزنامه‌ای روز قبل چنین نوشته بود:

«توجه — بنا به درخواست پروفسور اینشتین، پیش‌بینی می‌شود سخنرانی طولانی باشد. لطفاً نان همراه بیاورید.»

روزنامه‌ی یومیوری شیمبون گزارش داد که شنوندگان مسحور «صدای موسیقایی اینشتین، همچون طنین زنگ طلایی» شده و تا پایان با آرامش و تمرکز گوش دادند.

در طول اقامت ۴۳ روزه‌اش در ژاپن، اینشتین از توکیو، کیوتو، اوساکا، سندایی، نیکّو و فوکوئوکا دیدن کرد. در تئاتر نوه (هنر نمایشی سنتی ژاپنی) حاضر شد و به تمپورا (غذای سرخ‌شده‌ی ژاپنی) و کومبو (جلبک دریایی خوراکی) علاقه‌مند شد.

در نامه‌ای به پسرانش نوشت:

«از میان همه‌ی ملت‌هایی که تاکنون شناخته‌ام، ژاپنی‌ها را بیش از همه دوست دارم. آنها آرام، فروتن، باهوش، دارای حس هنری، بامراعات، بی‌توجه به ظواهر و دارای حس مسئولیت هستند.»

در یادداشت خاطرات روزانه‌اش به تاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۲۲ نوشت:

«در هیچ جای دیگری مردمی با قلب‌هایی به این پاکی ندیده‌ام. باید این سرزمین را دوست داشت و گرامی شمرد.»

در همان حال، هشداری نیز به جا گذاشت:

«ژاپنی‌ها دستاوردهای فکری غرب را تحسین می‌کنند و با موفقیت و آرمان‌گرایی بزرگ به علم روی می‌آورند. اما امیدوارم هنر زندگی، فروتنی و سادگی، قلب پاک و آرامی که ژاپنی‌ها پیش از آشنایی با غرب از اصل داشتند — امیدوارم همه‌ی اینها را حفظ کنند و هرگز فراموش نکنند.»

بیست و سه سال بعد، سلاحی که بر پایه‌ی کشفیات علمی این مرد ساخته شده بود، بر این سرزمینی که دوستش داشت فرود آمد.

Tip

دانشگاه کِیو (Keio University)

یکی از قدیمی‌ترین مؤسسات آموزش عالی مدرن ژاپن که در سال ۱۸۵۸ توسط یوکیچی فوکوزاوا بنیان نهاده شد. از معتبرترین دانشگاه‌های خصوصی ژاپن به شمار می‌رود. پردیس میتا در منطقه‌ی میناتو در توکیو قرار دارد. تالار بزرگ، یک بنای تاریخی، در سال ۱۹۲۷ ساخته شد؛ سخنرانی اینشتین در ۱۹۲۲ در تالار قدیمی‌تر همان پردیس برگزار شد.

Tip

«لطفاً نان همراه بیاورید»

عبارتی از آگهی روزنامه‌ای دوره‌ی تایشو (۱۹۱۲–۱۹۲۶). «لطفاً نان همراه بیاورید» به معنای «لطفاً غذای سبکی با خود بیاورید» بود. در ژاپنِ آن زمان، رسم بود که شنوندگان برای سخنرانی‌های علمی طولانی غذای بسته‌بندی‌شده همراه بیاورند. این آگهی خود به‌عنوان حکایتی مشهور از شور و هیجان پیرامون سخنرانی‌های اینشتین و فرهنگ ژاپن در دوره‌ی تایشو شناخته شده است.

Tip

یومیوری شیمبون (Yomiuri Shimbun)

روزنامه‌ی سراسری ژاپنی که در سال ۱۸۷۴ بنیان نهاده شد. از پرتیراژترین روزنامه‌های جهان است و نفوذ قابل توجهی بر افکار عمومی در ژاپن دارد.

Tip

نیکّو (Nikko)

در استان توچیگی، حدود ۱۵۰ کیلومتر شمال توکیو قرار دارد. مجموعه‌ی زیارتگاه توشوگو که به توکوگاوا ایه‌یاسو (بنیان‌گذار شوگونی اِدو، ۱۵۴۳–۱۶۱۶) تقدیم شده، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. منطقه‌ای خوش‌منظره و مشهور به حکاکی‌های باشکوه و زیبایی طبیعی.

Tip

نوه (Noh)

هنر نمایشی سنتی ژاپنی که در دوره‌ی موروماچی (سده‌ی چهاردهم) توسط پدر و پسر، کان‌آمی و زه‌آمی، به کمال رسید. نوعی نمایش رقص‌-درام سبک‌پردازی‌شده که با ماسک (ماسک‌های نوه) اجرا می‌شود و در فهرست میراث فرهنگی ناملموس یونسکو ثبت شده است. مشخصه‌ی آن خویشتن‌داری شدید حرکتی و بیان نمادین است و بیش از ۶۰۰ سال قدمت دارد.

Tip

تمپورا (Tempura)

غذای ژاپنی شامل غذاهای دریایی و سبزیجات با لایه‌ی نازک خمیر که در روغن سرخ می‌شود. کومبو (kombu) جلبک دریایی خوراکی است که پایه‌ی داشی (آبِ‌مایه‌ی پخت برای استخراج اومامی) را تشکیل می‌دهد و از اجزای کلیدی فرهنگ غذایی ژاپن است. اومامی — «مزه‌ی پنجم» — در سال ۱۹۰۸ توسط دانشمند ژاپنی کیکونائه ایکِدا کشف شد که آن را از کومبو جدا کرد. امروزه اومامی یک اصطلاح چشایی بین‌المللی شناخته‌شده است.


فصل نخست: زایش علم ناب — ۱۹۰۵، اداره‌ی ثبت اختراعات سوئیس


در سال ۱۹۰۵، یک بازرس ۲۶ ساله در اداره‌ی ثبت اختراعات در بِرن سوئیس چندین مقاله‌ی پیشگامانه منتشر کرد که تاریخ فیزیک را برای همیشه دگرگون ساخت. در آنچه بعدها Annus Mirabilis — «سال معجزه» — نامیده شد، اینشتین بینش‌های انقلابی درباره‌ی ماهیت نور، وجود اتم‌ها و ساختار بنیادین فضا و زمان ارائه داد.

در میان آنها یک معادله بود: E=mc².

انرژی (E) برابر است با جرم (m) ضرب‌در مجذور سرعت نور (c²).

این بلورینه‌ی جست‌وجوی فکری ناب بود که یک قانون بنیادین جهان را توصیف می‌کرد. یک پاسخ به پرسشی بود که بازرس اداره‌ی ثبت اختراعات از نوجوانی، در ساعات ناهار و لحظه‌های دزدیده‌شده میان کارها، در ذهن می‌پروراند: «اگر بتوانم در کنار یک پرتو نور بدوم، دنیا چگونه به نظر می‌رسد؟»

خود اینشتین مطمئن نبود این معادله تا چه اندازه مهم خواهد شد. به‌مراتب کمتر از آن تصور می‌کرد که روزی پایه‌ی نظری یک سلاح شود.

ماهیت علم همین است. از کنجکاوی فکری ناب زاده می‌شود — میل به کشف حقایق جهان. نه بیشتر، نه کمتر.

درست همان‌طور که برای اینشتین در سال ۱۹۰۵ بود.



فصل دوم: یک دانشمند ناب دیگر — نقطه‌ی آغاز آمودی


اکنون، در سال ۲۰۲۶، شخص دیگری رنجی با همان ساختار رنج اینشتین را تجربه می‌کند.

داریو آمودی. هم‌بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت هوش مصنوعی Anthropic. گزارش شده است که مدل هوش مصنوعی‌ای که او توسعه داده — Claude — در ۲۸ فوریه‌ی ۲۰۲۶ در حمله‌ی پیشدستانه‌ی ارتش آمریکا و اسرائیل علیه ایران به کار رفته است.

همچون اینشتین، نقطه‌ی آغاز آمودی علم ناب بود.

آمودی در سال ۱۹۸۳ در سان‌فرانسیسکو زاده شد و توسط پدری ایتالیایی‌تبار آمریکایی که چرم‌ساز بود و مادری یهودی‌تبار آمریکایی بزرگ شد. از کودکی به هیچ چیز جز ریاضیات و علوم علاقه نداشت. به‌گفته‌ی خواهرش دانیلا، در سه‌سالگی «روز شمارش» اعلام کرد و تمام روز را به شمردن گذراند.

وقتی موج دات‌کام دوران دبیرستانش را درنوردید، اصلاً توجهش را جلب نکرد. خودش گفته:

«هیچ علاقه‌ای به نوشتن وب‌سایت نداشتم. آنچه مرا جذب می‌کرد، کشف حقایق علمی بنیادین بود.»

از مؤسسه‌ی فناوری کالیفرنیا (Caltech) به دانشگاه استنفورد رفت و مدرک کارشناسی فیزیک گرفت. در سال ۲۰۰۰ به‌عنوان عضو تیم المپیاد فیزیک ایالات متحده نیز انتخاب شد.

سپس وارد برنامه‌ی دکترا در دانشگاه پرینستون شد، جایی که رویدادی زندگی‌اش را دگرگون کرد. در سال ۲۰۰۶، پدرش ریکاردو پس از نبردی طولانی با یک بیماری نادر درگذشت.

آمودی از فیزیک نظری به بیوفیزیک روی آورد — تا بیماری پدرش را بفهمد و راهی به‌سوی درمان بگشاید. آنچه درد را دوچندان می‌کرد این بود که چهار سال پس از مرگ پدرش، درمان پیشرفته‌ای ابداع شد که بیماری را از ۵۰٪ مرگ‌ومیر به ۹۵٪ قابل‌درمان تبدیل کرد.

چند سال زودتر، و پدرش نجات می‌یافت.

«وقتی مردم می‌گویند: "این آدم یک doomer (بدبین افراطی) است، فقط می‌خواهد همه‌چیز را کُند کند"، واقعاً عصبانی می‌شوم. شنیدید که چه گفتم: پدرم مُرد چون درمانی که می‌توانست چند سال زودتر در دسترس باشد، هنوز وجود نداشت. من مزایای این فناوری را درک می‌کنم.»

در طول پژوهش پسادکترایش در دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه استنفورد، هنگام کار بر تشخیص سلول‌های سرطانی، آمودی به‌شکلی دردناک به محدودیت توانایی انسان پی برد.

«پیچیدگی مسائل زیربنایی زیست‌شناسی فراتر از مقیاس انسانی است. صدها یا هزاران پژوهشگر لازم است تا همه‌چیز را بفهمند.»

این شناخت او را به دنیای هوش مصنوعی کشاند — Baidu، سپس Google Brain و سپس OpenAI. در هر مورد، انگیزه‌اش همان تکانه‌ی ناب بود: «شتاب بخشیدن به پیشرفت علم.»

در سال ۲۰۲۱، آمودی همراه خواهرش دانیلا Anthropic را بنیان نهاد. مأموریتشان: ساختن «هوش مصنوعی امن و سودمند.»

همان‌طور که اینشتین کوشید ساختار جهان را از طریق E=mc² بفهمد، آمودی کوشید مرزهای دانش بشری را از طریق هوش مصنوعی درنوردد. هر دو از انگیزه‌های صرفاً علمی آغاز کردند. هیچ‌کدام در آغاز «اصلاً فکر نکرده بودند» که آفریده‌هایشان چگونه ممکن است به کار روند.

Tip

مؤسسه‌ی فناوری کالیفرنیا (Caltech)

دانشگاه پژوهشی علوم و مهندسی در سطح جهانی واقع در پاسادِنا، کالیفرنیا. علی‌رغم تعداد اندک دانشجویانش (حدود ۲٬۲۰۰ نفر)، Caltech بیش از ۴۰ برنده‌ی جایزه‌ی نوبل پرورانده است. همچنین به اداره‌ی آزمایشگاه پیشرانش جت (JPL) ناسا شناخته می‌شود.


فصل سوم: فناوری از دست آفریننده‌اش می‌گریزد — ماجرای اینشتین


۲ اوت ۱۹۳۹.

فیزیکدان مجارستانی‌تبار لئو سیلارد به دیدار اینشتین رفت که در کاتچوگ در لانگ‌آیلند نیویورک اقامت داشت. سیلارد امکان واکنش زنجیره‌ای هسته‌ای را توضیح داد.

واکنش اینشتین:

«Daran habe ich gar nicht gedacht.»
(اصلاً به این فکر نکرده بودم.)

همان کسی که E=mc² را کشف کرده بود، «اصلاً فکر نکرده بود» که معادله‌اش می‌تواند در ساخت سلاح به کار رود.

اما اینشتین در آن لحظه نه‌تنها به‌عنوان دانشمند، بلکه به‌عنوان یک یهودی نیز با تعارضی عمیق مواجه بود.

در سال ۱۹۳۳، هنگامی که نازی‌ها قدرت را گرفتند، آزار اینشتین بلافاصله آغاز شد. یک سازمان نازی مجله‌ای منتشر کرد که عکس او را با عنوان «هنوز به دار آویخته نشده» نشان می‌داد. جایزه‌ای بر سرش گذاشته شد. حساب‌های بانکی خانواده‌اش مسدود و دارایی‌هایشان غارت شد. اینشتین برای همیشه آلمان را ترک کرد و دیگر بازنگشت.

چرا بزرگ‌ترین ذهن جهان چنین مورد آزار قرار گرفت؟ آیا برای نازی‌ها جلب اینشتین به سمت خود گزینه‌ای نبود؟

پاسخ: نه. به دو دلیل.

نخست، اینشتین یهودی بود. در ایدئولوژی نازی، یهودی بودن به‌خودی‌خود دلیلی برای طرد بود که بر هر سودمندی قابل‌تصوری غلبه داشت. در آوریل ۱۹۳۳، نخستین قانون ضد یهودی آدولف هیتلر همه‌ی دانشمندان «غیرآریایی» را از مناصب دانشگاهی‌شان برکنار کرد. ۲۵٪ فیزیکدانان آلمان — از جمله یازده برنده‌ی گذشته یا آینده‌ی نوبل — شغلشان را از دست دادند. برای نازی‌ها، خودِ مفهوم جهان‌شمولی علم جعلی بود؛ «علم، مانند هر فرآورده‌ی دیگر بشری، نژادی و مشروط به خون است.»

برندگان نوبل فیلیپ لنارد و یوهانس اشتارک، دو فیزیکدان آلمانی، نظریه‌ی نسبیت اینشتین را «فیزیک یهودی» خواندند و جنبشی موسوم به Deutsche Physik («فیزیک آلمانی») یا «فیزیک آریایی» را رهبری کردند. لنارد نظریه‌ی اینشتین را «کلاهبرداری بزرگ یهودی» نامید، اما در واقع خود لنارد قادر به درک ریاضیات پیشرفته نبود و می‌کوشید با حمله به هر نظریه‌ای که نمی‌فهمید به‌عنوان نظریه‌ای «یهودی»، قدرت کسب کند.

دوم، اینشتین از هر جهت نقطه‌ی مقابل ایدئولوژی نازی بود. صلح‌طلب، بین‌المللی‌گرا، ضد جنگ و باورمند به برابری و انسان‌دوستی بود. در جنگ جهانی اول، آلمان امپراتوری را آشکارا به خاطر آغاز جنگ نکوهیده بود. برای اسطوره‌ی «خنجر از پشت» (Dolchstoßlegende) که آلمانی‌ها به آن چسبیده بودند — باوری که بدون خیانت بانکداران، بلشویک‌ها و یهودیان جنگ را برده بودند — اینشتین تجسم همان «خائن» بود.

در مقابل، نازی‌ها با فیزیکدانان آریایی رفتار متفاوتی داشتند. ورنر هایزنبرگ، از بنیان‌گذاران مکانیک کوانتومی، یهودی نبود اما چون نظریه‌ی نسبیت اینشتین را در درس‌هایش ستایش کرده بود، در روزنامه‌ای نازی «یهودی سفید» خوانده شد. با این حال هاینریش هیملر سودمندی هایزنبرگ را دریافت و با این شرط از او حمایت کرد که «می‌تواند نسبیت تدریس کند، اما نباید نام اینشتین را ببرد.»

بهره‌برداری مشروط از آریایی‌ها. طرد بی‌قیدوشرط یهودیان. این منطق نازی‌ها بود.

در نوامبر ۱۹۳۸، نازی‌ها مغازه‌ها، خانه‌ها، بیمارستان‌ها و کنیسه‌های یهودیان را ویران کردند، حدود ۱۰۰ نفر را کشتند و نزدیک به ۳۰٬۰۰۰ مرد یهودی را بازداشت کردند. این پوگروم به «شب بلور» (Kristallnacht) شناخته شده است. تا سال ۱۹۳۹، سیصد هزار پناهنده‌ی یهودی از قلمروهای تحت کنترل نازی گریخته بودند. تا پایان جنگ، شش میلیون یهودی در هولوکاست به قتل رسیدند.

سیلارد، همراه با یوجین ویگنر و ادوارد تلر — که در تنظیم نامه نیز یاری رساندند — همگی فیزیکدانان مهاجر مجارستانی‌تبار بودند. کسانی که از آزار نازی‌ها گریخته بودند، گرد هم آمدند تا مانع ساخت سلاح هسته‌ای توسط نازی‌ها شوند.

اینشتین صلح‌طلبی مادام‌العمر بود. در جنگ جهانی اول آشکارا جنگ را نکوهیده و به سرباززدن از خدمت نظامی فراخوانده بود. اما واقعیت نازیسم باورهایش را از بن لرزاند.

بعدها گفت:

«نمی‌گویم صلح‌طلب مطلق هستم. صلح‌طلب متعهد هستم. درست است که من در هر شرایطی با کاربرد زور مخالفم — با یک استثنا. هنگامی که با دشمنی رو‌به‌رو شوم که تنها هدفش نابودی خودِ حیات است — حیات من و حیات قوم من.»

نازی‌ها دقیقاً چنین دشمنی بودند که هدفشان نابودی قوم یهود به‌مثابه‌ی یک قوم بود. پایبندی به صلح‌طلبی به‌معنای رضایت دادن به نابودی قوم خود بود.

و در عین حال، اینشتین می‌دانست این نامه چه در پی خواهد داشت. در سال ۱۹۵۲، مقاله‌ای با عنوان «عذرخواهی من از مردم ژاپن» در مجله‌ی ژاپنی کایزو (Kaizo) — همان مجله‌ای که زمانی او را به ژاپن دعوت کرده بود — منتشر کرد و نوشت:

«کاملاً آگاه بودم که اگر این آزمایش‌ها موفق شوند، خطری هولناک برای تمام بشریت خواهند بود.»

و با این حال امضا کرد.

«این اندیشه که آلمان ممکن است در چنین آزمایش‌هایی موفق شود، مرا به برداشتن این گام واداشت. چاره‌ی دیگری نداشتم.»

بحران وجودی به‌عنوان یهودی. باورهایش به‌عنوان صلح‌طلب. درکش به‌عنوان دانشمند از نیروی ویرانگر این سلاح. گرفتار میان این سه تعارض، بر خلاف سرشت خود عمل کرد. نامه‌ای را امضا کرد که رئیس‌جمهور فرانکلین دی. روزولت را به ساخت بمب اتم ترغیب می‌کرد.

آن نامه سرآغاز پروژه‌ی منهتن شد.

اما اینجا کنایه‌ای عمیق نهفته است. خود اینشتین از پروژه‌ی منهتن کنار گذاشته شد. باورهای صلح‌طلبانه‌اش بهانه‌ای شد برای رد مجوز امنیتی‌اش. دانشمندی که ماشه‌ی عصر اتم را کشیده بود، «بیش از حد خطرناک» دانسته شد تا در آن مشارکت کند.

۶ اوت ۱۹۴۵: هیروشیما. ۹ اوت: ناگاساکی.

اینشتین از نقشه‌ی پرتاب بمب هیچ خبر نداشت. پروژه‌ای که نامه‌ی او به‌راهش انداخته بود، دو خورشید بر مردم سرزمینی که دوستش داشت فرود آورد.

پس از جنگ به دوستی ژاپنی نوشت:

«من همواره کاربرد بمب اتم علیه ژاپن را محکوم کرده‌ام، اما هیچ کاری نتوانستم بکنم تا آن تصمیم سرنوشت‌ساز را بازدارم.»

در سال ۱۹۴۷، مجله‌ی Newsweek مطلبی با عنوان «مردی که همه‌چیز را آغاز کرد» منتشر کرد. اینشتین گفت:

«اگر می‌دانستم آلمانی‌ها در ساخت بمب اتم موفق نخواهند شد، هیچ کاری نمی‌کردم.»

در سال ۱۹۵۴، یک سال پیش از مرگش، به دوستش، شیمیدان لینوس پاولینگ، اعتراف کرد:

«یک اشتباه بزرگ در زندگی‌ام مرتکب شدم — وقتی نامه‌ای به رئیس‌جمهور روزولت امضا کردم که ساخت بمب اتم را توصیه می‌کرد.»

و در ۱۱ آوریل ۱۹۵۵، تنها یک هفته پیش از مرگش، آخرین امضایش را نهاد. بیانیه‌ی راسل-اینشتین، که با فیلسوف برتراند راسل تدوین شده بود، خواستار لغو سلاح‌های هسته‌ای و کنارگذاشتن جنگ شد. در میان یازده امضاکننده‌اش هیدِکی یوکاوا، نخستین برنده‌ی ژاپنی جایزه‌ی نوبل، بود.

در بیانیه آمده:

«ما به‌عنوان انسان، از انسان‌ها درخواست می‌کنیم: انسانیتتان را به یاد آورید و بقیه را فراموش کنید. اگر بتوانید چنین کنید، راه به‌سوی بهشتی نو گشوده است؛ اگر نتوانید، خطر مرگ همگانی پیش رویتان است.»

مقاله‌ی ۱۹۰۵. نامه‌ی ۱۹۳۹. بیانیه‌ی ۱۹۵۵.

نخستین امضا در پیِ علم ناب بود؛ پشیمان‌کننده‌ترین امضا همدستی در ساخت سلاح بود؛ و آخرین امضا خواستار لغو همان سلاح‌ها شد.

سه امضا، در طول عمر یک فیزیکدان، رنج «فناوری‌ای که مسیرهایی هرگز پیش‌بینی‌نشده پیمود» را فشرده می‌کنند.


Tip

کاتچوگ (Cutchogue)

روستایی کوچک در شاخه‌ی شمالی لانگ‌آیلند، نیویورک. منطقه‌ای روستایی پوشیده از تاکستان؛ در سال ۱۹۳۹ اینشتین در خانه‌ی ییلاقی یک دوست اقامت داشت.

Tip

هیدِکی یوکاوا (۱۹۰۷–۱۹۸۱)

نخستین ژاپنی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل (۱۹۴۹، فیزیک). وجود مزون‌ها را به‌عنوان واسطه‌ی نیروی هسته‌ای به‌صورت نظری پیش‌بینی کرد. در سال‌های آخر عمرش خود را وقف لغو سلاح‌های هسته‌ای و جنبش صلح کرد و یکی از یازده دانشمندی بود که بیانیه‌ی راسل-اینشتین (۱۹۵۵) را امضا کردند. داستان او در بخش دوم این مقاله به تفصیل بازگو می‌شود.


فصل چهارم: فناوری از دست آفریننده‌اش می‌گریزد — ماجرای آمودی


در ژوئن ۲۰۲۴، Anthropic قراردادی با وزارت دفاع آمریکا به ارزش تا ۲۰۰ میلیون دلار امضا کرد. از طریق شرکت فناوری دفاعی Palantir Technologies، مدل Claude نخستین مدل هوش مصنوعی آمریکایی شد که در شبکه‌های محرمانه‌ی دولتی مستقر گردید.

آمودی اساساً با کاربرد نظامی مخالف نبود. در مقاله‌اش «Machines of Loving Grace» از «استراتژی ائتلاف» (entente strategy) حمایت کرد که در آن ائتلافی از کشورهای دموکراتیک از هوش مصنوعی برای حفظ برتری بر کشورهای متخاصم بهره می‌بردند.

اما خط قرمز روشنی داشت. «نه نظارت گسترده‌ی داخلی» و «نه سلاح‌های کاملاً خودمختار.»

برای اینشتین، خط قرمز «رسیدن به بمب پیش از نازی‌ها» بود؛ کاربرد به هر منظور دیگری هرگز در نظر گرفته نشده بود. برای آمودی، خط قرمز «دفاع از دموکراسی» بود؛ کاربرد نظامی نامحدود پذیرفتنی نبود.

هر دو مرزی گرد فناوری خود کشیدند: «تا اینجا و نه فراتر.» و در هر دو مورد، قدرت دولتی از آن مرز فراتر رفت.

در ژانویه‌ی ۲۰۲۶ گزارش شد که ارتش آمریکا از Claude در عملیاتی برای بازداشت رئیس‌جمهور ونزوئلا نیکلاس مادورو استفاده کرده است. بدون اطلاع آمودی، فناوری‌اش در هسته‌ی یک عملیات نظامی جای گرفته بود.

اینشتین از پروژه‌ی منهتن کنار گذاشته شد و هرگونه ابزاری برای دانستن سرنوشت نامه‌اش را از دست داد. آمودی نیز از چگونگی استفاده از فناوری‌اش در میدان نبرد باخبر نشده بود.

لحظه‌ی گریز فناوری از دست آفریننده‌اش امروز همانی است که هشتاد سال پیش بود. بدون آگاهی آفریننده، فناوری در اراده‌ی دولت ادغام می‌شود.

در ۲۴ فوریه، وزیر دفاع پیت هِگسِث با آمودی دیدار کرد و حذف کامل همه‌ی تدابیر ایمنی را خواستار شد. مهلت: ساعت ۵:۰۱ بعدازظهر، جمعه ۲۷ فوریه.

اینجا، ساختار فصل سوم را به یاد آورید.

نازی‌ها اینشتین را با دو گزینه مواجه کردند: تسلیم یا طرد. برای اینشتین — یک یهودی و صلح‌طلب — «تسلیم» هرگز گزینه‌ای نبود. آلمان را ترک کرد.

هشتاد سال بعد، دولت آمریکا آمودی را با انتخابی از همان ساختار مواجه کرد. اطاعت با حذف تدابیر ایمنی، یا طرد شدن.

آمودی امتناع کرد.

در بیانیه‌اش گفت:

«وجدانم اجازه نمی‌دهد خواسته‌هایشان را بپذیرم.»

اینشتین تنها یک استثنا بر صلح‌طلبی‌اش قائل بود: «هنگامی که با دشمنی رو‌به‌رو شوم که تنها هدفش نابودی خودِ حیات است.» آمودی با واژه‌ی «وجدان»، امتناعی قاطع و بی‌ابهام از به‌کارگیری فناوری‌اش برای کشتار نامحدود اعلام کرد.

رئیس‌جمهور دونالد ترامپ بلافاصله دستور توقف استفاده از همه‌ی محصولات Anthropic در تمامی نهادهای دولتی را صادر کرد. وزیر دفاع هِگسِث Anthropic را «ریسک زنجیره‌ی تأمین برای امنیت ملی» طبقه‌بندی کرد — اقدامی که به‌طور معمول فقط بر شرکت‌های کشورهای دشمن اعمال می‌شود.

در دوران اینشتین، نازی‌ها فیزیک او را «فیزیک یهودی» خوانده و طردش کردند. در دوران آمودی، دولت آمریکا شرکتش را «ریسک زنجیره‌ی تأمین» خواند و طردش کرد. رفتار با وجدان دانشمند به‌عنوان «دشمن دولت». نام‌ها متفاوتند، اما ساختار یکی است.

و سپس ۲۸ فوریه — تنها ساعاتی پس از آن فرمان.

ارتش آمریکا و اسرائیل حمله‌ی پیشدستانه‌ای علیه ایران انجام دادند: عملیات اپیک فیوری (Operation Epic Fury). روزنامه‌ی The Wall Street Journal و پایگاه خبری Axios گزارش دادند که Claude در این عملیات برای تحلیل اطلاعاتی، شناسایی اهداف و شبیه‌سازی سناریوهای رزمی به کار رفته است.

ساعاتی پس از اعمال ممنوعیت، فناوری ممنوع‌شده در عملیات به کار گرفته شد.

نامه‌ای که اینشتین امضا کرد، به بمباران ژاپن انجامید — هدفی که هرگز تصورش را نکرده بود. فناوری‌ای که آمودی از پذیرشش امتناع کرد، تنها ساعاتی پس از امتناعش در حمله به ایران به کار رفت.

در مورد اینشتین، شش سال فاصله‌ی نامه تا هیروشیما بود. در مورد آمودی، تنها ساعاتی فاصله‌ی امتناع تا کاربرد بود.

سرعت گریز فناوری از دست آفریننده‌اش در هشتاد سال به‌شکل چشمگیری شتاب گرفته است. اینشتین فرصت پشیمانی داشت. آمودی حتی آن را هم نداشت.

Tip

Palantir Technologies

شرکت آمریکایی فناوری دفاعی و تحلیل داده که در سال ۲۰۰۳ توسط پیتر تیل (هم‌بنیان‌گذار PayPal) و دیگران تأسیس شد. نام شرکت از «سنگ‌های بینایی» در ارباب حلقه‌ها اثر ج.ر.ر. تالکین گرفته شده. به‌خاطر قراردادهایش با نهادهای اطلاعاتی و دفاعی از جمله سیا، آژانس امنیت ملی (NSA) و ارتش آمریکا شناخته شده و بسترهایی برای مبارزه با تروریسم و تحلیل اطلاعاتی میدان نبرد فراهم می‌کند.

Tip

نیکلاس مادورو (زاده‌ی ۱۹۶۲)

رئیس‌جمهور ونزوئلا (از ۲۰۱۳). جانشین هوگو چاوز. حکمرانی اقتدارگرایانه‌اش، بحران اقتصادی ناشی از آن و خروج گسترده‌ی پناهجویان، انتقادات بین‌المللی برانگیخته. روابط با ایالات متحده سال‌هاست متشنج است.

Tip

پیت هِگسِث (زاده‌ی ۱۹۸۰)

مجری پیشین تلویزیون در FOX News و کهنه‌سرباز (گارد ملی ارتش؛ خدمت در عراق و افغانستان). در ژانویه‌ی ۲۰۲۵ در دولت دوم ترامپ به‌عنوان وزیر دفاع منصوب شد. انتصابش بر تجربه‌ی نظامی و شهرت رسانه‌ای‌اش استوار بود، هرچند برخی منتقدان به کم‌تجربگی‌اش در مدیریت دفاعی اشاره کردند.

Tip

تعیین به‌عنوان «ریسک زنجیره‌ی تأمین»

اقدامی از سوی دولت فدرال آمریکا برای حذف شرکت‌هایی که تهدیدی برای امنیت ملی محسوب می‌شوند از قراردادهای خرید دولتی. پیش‌تر بر شرکت‌های چینی مانند هواوی و ZTE اعمال شده بود؛ اعمال آن بر یک شرکت هوش مصنوعی داخلی آمریکایی بسیار نامعمول است.

Tip

The Wall Street Journal (WSJ)

روزنامه‌ی مالی و اقتصادی آمریکایی که در سال ۱۸۸۹ بنیان نهاده شد و از تأثیرگذارترین سازمان‌های خبری جهان است. Axios رسانه‌ی خبری آمریکایی است که در سال ۲۰۱۷ تأسیس شد و بر اخبار فوری و تحلیل‌های حوزه‌ی سیاست و فناوری تمرکز دارد.


فصل پنجم: یک کتاب — «The Making of the Atomic Bomb»


و با این همه، تفاوتی اساسی میان اینشتین و آمودی هست.

اینشتین پس از وقوع پشیمان شد. گفت: «یک اشتباه بزرگ در زندگی‌ام مرتکب شدم.»

آمودی می‌کوشد پیش از وقوع جلوگیری کند. پشت این عزم، یک کتاب ایستاده است.

خبرنگاری که از دفتر مرکزی Anthropic در سان‌فرانسیسکو دیدن کرد، کتابی ضخیم روی میز قهوه دید. روی لپ‌تاپ یکی از کارمندان برچسب اوپنهایمر چسبیده بود. کتاب، «The Making of the Atomic Bomb» (ساخت بمب اتم) نوشته‌ی ریچارد رودز بود. آمودی بارها این اثر ۹۰۰ صفحه‌ای را توصیه کرده است.

این کتاب راهنمای ساخت سلاح هسته‌ای نیست.

در سال ۱۹۸۶ منتشر شد و جایزه‌ی پولیتزر، جایزه‌ی ملی کتاب و جایزه‌ی انجمن منتقدان ملی کتاب را برد — یک سه‌گانه‌ی استثنایی. آنچه کتاب ترسیم می‌کند، فرایندی است که طی آن یک کشف علمی ناب، فراتر از نیت خود دانشمندان، به ویرانگرترین سلاح تاریخ بشر بدل شد — و رنج دانشمندانی که در آن دگرگونی گرفتار شدند.

نیمه‌ی نخست کتاب عصر طلایی فیزیک اوایل سده‌ی بیستم را به تصویر می‌کشد. از کشف پرتوزایی توسط ماری کوری آغاز می‌شود و تکامل مکانیک کوانتومی را دنبال می‌کند — به دست ارنست رادرفورد، نیلز بور و ورنر هایزنبرگ. دانشمندانی که از کنجکاوی فکری ناب برانگیخته شده بودند، به‌تدریج به انرژی عظیم نهفته درون اتم پی بردند. ماجراجویی ذهنی زیبا و هیجان‌انگیزی بود.

در نیمه‌ی دوم، آن ماجراجویی به تاریکی می‌گراید.

ترس از اینکه آلمان نازی زودتر به سلاح هسته‌ای دست یابد، دانشمندان را به پیش راند و پروژه‌ی منهتن آغاز شد. تقلای فنی در آزمایشگاه لوس‌آلاموس. و سپس در ۱۶ ژوئیه‌ی ۱۹۴۵، آزمایش ترینیتی در بیابان نیومکزیکو — لحظه‌ای که بشریت برای نخستین بار شاهد انفجار هسته‌ای شد.

در قلب این کتاب، رنج اخلاقی دانشمندان نهفته است.

ج. رابرت اوپنهایمر، رئیس لوس‌آلاموس، در کتاب می‌گوید:

«چیزهای عمیق در علم نه از آن رو کشف می‌شوند که سودمندند؛ بلکه کشف می‌شوند چون کشفشان ممکن بود.»

این سخنان هم جوهر علم و هم مصیبت تبدیل ثمرات آن به سلاح را فشرده می‌کنند. دانشمندان حقایق را «کشف» می‌کنند؛ سلاح «اختراع» نمی‌کنند. اما حقایق کشف‌شده صرف‌نظر از نیت کاشف مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند.

حتی ادوارد تلر، که پدر بمب هیدروژنی خوانده شد، رنج می‌کشید.

«منحرف کردن توجهم از فیزیک — کاری تمام‌وقت که دوستش داشتم — و وقف کردن انرژی‌ام به مطالعه‌ی سلاح‌ها، کار آسانی نبود.»

تلر گفت این تصمیم «مدت زمان قابل‌توجهی» رنجش داد.

کتاب همچنین به‌تفصیل از گواهی بازماندگان هیروشیما نقل‌قول می‌آورد. بدن‌های سوخته‌ی زندگان، پوستی که چون پارچه‌کهنه آویزان بود. رودز خواننده را وامی‌دارد با این حقیقت روبه‌رو شود که استدلال‌های سودانگارانه درباره‌ی تصویر بزرگ‌تر درباره‌ی مهره‌های شطرنج نیست — درباره‌ی جان مردان، زنان و کودکان است.

نتیجه‌گیری کتاب چنین است:

همان‌گونه که بور پیش‌بینی کرده بود، شتاب ملت‌ها برای تأمین امنیت هسته‌ای، به‌شکلی متناقض هر ملت را ناامن‌تر و به لبه‌ی نابودی نزدیک‌تر کرد. درس اخلاقی برآمده از این «حماسه»ی اتمی آن است که علم می‌تواند به شرّ بینجامد و وسوسه‌اش تقریباً غیرقابل مقاومت است.

در سال ۲۰۲۳، این کتاب در میان پژوهشگران هوش مصنوعی به‌شکل انفجاری محبوب شد. مجله‌ی The Atlantic گزارش داد:

«نسلی از پژوهشگران هوش مصنوعی که فناوری‌ای توسعه می‌دهند که می‌تواند جهان را بازسازی — یا ویران — کند، با کتاب ریچارد رودز همچون یک کتاب مقدس رفتار می‌کنند.»

چرا «کتاب مقدس»؟

زیرا ساختاری که کتاب ترسیم می‌کند، با دقتی خارق‌العاده بر واقعیتی که پژوهشگران هوش مصنوعی هم‌اکنون در آن زندگی می‌کنند منطبق است.

پژوهشی زاده‌شده از کنجکاوی علمی ناب. پیشرفت فناوری با سرعتی فراتر از هر انتظار. فشار برای کاربرد نظامی. رنج اخلاقی دانشمندان. و فناوری‌ای که از دست کاشفانش می‌لغزد و به سلاح بدل می‌شود.

«The Making of the Atomic Bomb» داستانی درباره‌ی گذشته نیست. برای دانشمندان عصر هوش مصنوعی، «کتاب پیشگویی» درباره‌ی آینده است.

آمودی این کتاب را در دفترش نه به‌عنوان تزئین نگه می‌دارد. آنجاست تا بتواند پیوسته بپرسد: «ما هم‌اکنون در کدام فصل داستانِ نوشته‌شده در این کتاب زندگی می‌کنیم؟»

دانشمندان پروژه‌ی منهتن پس از پرتاب بمب احساس پشیمانی کردند. آمودی، با درس‌هایی که از این کتاب آموخته، می‌کوشد پیش از فرود بمب خطی بکشد.

در مجمع جهانی اقتصاد در داووس در ژانویه‌ی ۲۰۲۶، آمودی صادرات تراشه‌های هوش مصنوعی به چین را به «فروش سلاح هسته‌ای به کره‌ی شمالی» تشبیه کرد. این تشبیه تنها از کسی برمی‌آید که «The Making of the Atomic Bomb» را خوانده باشد.

اما صدای کسی که می‌کوشد فاجعه‌ای را که هنوز رخ نداده بازدارد، همیشه دشوارتر فهمیده می‌شود تا صدای کسی که بر فاجعه‌ای که قبلاً رخ داده سوگواری می‌کند.

پشیمانی اینشتین تنها پس از هیروشیما و ناگاساکی توسط جهان فهمیده شد. «The Making of the Atomic Bomb» تنها پس از آنکه وحشت سلاح‌های هسته‌ای واقعیت یافت، خوانندگانش را پیدا کرد. تحذیرهای آمودی کِی فهمیده خواهند شد؟


Tip

جایزه‌ی پولیتزر (Pulitzer Prize)

عالی‌ترین افتخار روزنامه‌نگاری و ادبیات آمریکا. جایزه‌ی ملی کتاب (National Book Award) و جایزه‌ی انجمن منتقدان ملی کتاب (National Book Critics Circle Award) هر یک از جوایز مهم ادبی آمریکا هستند. بردن هر سه در فئه‌ی غیرداستانی به‌طور هم‌زمان افتخاری بسیار نادر است و گواه ارزش تاریخی و ادبی استثنایی کتاب.

Tip

ج. رابرت اوپنهایمر (۱۹۰۴–۱۹۶۷)

فیزیکدان نظری. به‌عنوان مدیر علمی پروژه‌ی منهتن بر توسعه‌ی بمب اتم نظارت کرد و به «پدر بمب اتم» شهرت یافت. پس از جنگ با توسعه‌ی بمب هیدروژنی مخالفت کرد و در دوره‌ی مک‌کارتیسم مجوز امنیتی‌اش لغو شد. در سال ۲۰۲۳، فیلم «اوپنهایمر» به کارگردانی کریستوفر نولان جایزه‌ی اسکار بهترین فیلم را برد و داستان زندگی‌اش بار دیگر به کانون توجه جهانی بازگشت.

Tip

مجمع جهانی اقتصاد — نشست سالانه (داووس)

گردهمایی سالانه‌ای که هر ژانویه در شهر داووس در شرق سوئیس برگزار می‌شود. سران کشورها، مدیران عامل شرکت‌های بزرگ، نمایندگان سازمان‌های بین‌المللی و متفکران گرد هم می‌آیند تا مسائل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جهان را بحث کنند.


پایان‌بخش: خطاب به ژاپن


در سال ۱۹۲۲، اینشتین این سخنان را خطاب به مردم ژاپن گفت:

«امیدوارم فروتنی و سادگی، قلب پاک و آرامی که ژاپنی‌ها پیش از آشنایی با غرب از اصل داشتند — امیدوارم همه‌ی اینها را حفظ کنند و هرگز فراموش نکنند.»

ژاپنی که هیروشیما و ناگاساکی را تجربه کرده، باید سرزمینی باشد که بیش از هرجا رنج «تبدیل علم ناب به سلاح» را درمی‌یابد.

در فیزیک مفهومی هست به نام تابش زمینه‌ی ریزموج کیهانی (CMB). پس‌تابش مِهبانگ از ۱۳٫۸ میلیارد سال پیش، هنوز هم آرام هر گوشه‌ی جهان را فرا گرفته است. محو نشده. فقط دیدنش دشوارتر شده.

رنج اینشتین نیز همین‌طور. محو نشده. به‌عنوان «تابش زمینه»ی وجدان دانشمند، هنوز هم آرام عصر هوش مصنوعی را فرا گرفته است. آمودی کتاب «The Making of the Atomic Bomb» ریچارد رودز را در دفتر Anthropic نگه می‌دارد، زیرا آن تابش را دریافت می‌کند.

و در ژاپن نیز فیزیکدانی بود که همان نبرد اینشتین را جنگید. هنگامی که اینشتین در ۱۹۲۲ از ژاپن دیدن کرد، آن شخص هنوز نوجوانی پانزده‌ساله بود.

نامش هیدِکی یوکاوا بود.

داستانش در بخش دوم روایت خواهد شد.

Tip

تابش زمینه‌ی ریزموج کیهانی (CMB)

پس‌تابش نوری که هنگام مِهبانگ (تولد جهان) حدود ۱۳٫۸ میلیارد سال پیش آزاد شد. با انبساط جهان، طول‌موجش به محدوده‌ی ریزموج (مایکروویو) کشیده شد و همچنان تقریباً یکنواخت از هر سوی آسمان مشاهده می‌شود. در سال ۱۹۶۵ به‌طور تصادفی توسط آرنو پنزیاس و رابرت ویلسون در آزمایشگاه‌های بِل کشف شد (جایزه‌ی نوبل فیزیک ۱۹۷۸) و نظریه‌ی مِهبانگ را به‌طور قطعی تأیید کرد.

در این مقاله به‌عنوان استعاره‌ای برای وجدان دانشمندان که در طول اعصار پابرجا می‌ماند، به کار رفته است.
(ادامه در بخش دوم: «هیدِکی یوکاوا — روزی که سیاست علم را زیر پا می‌گذارد»)

License

2023-2026 Copyright MikeTurkey All rights reserved.
Scope: This license applies to all non-code text content on miketurkey.com.
- Unauthorized copying and republication of this document is prohibited.
- Direct linking to this URL is permitted.
- If cited, summarized, or transformed, this copyright notice must be retained.
Photo: Arthur Sasse / UPI, 1951

Forward to the part 2 page.

Back to the English version